زندگی پشت دیواربزرگ...
سلام خوش آمدید.من ماندانا هستم ساکن چین.در اینجا از خودم، پسرم،چین و مردمانش و هر مطلبی که بنظرم زیبا و جالب باشد خواهم نوشت.
نويسندگان
لینک دوستان

در داستان جالبى از امیر المومنین حضرت على(علیه السلام ) به این مضمون نقل شده است که روزى رو به سوى مردم کرد و فرمود: به نظر شما امید بخش ترین آیه قرآن کدام آیه است ؟ بعضى گفتند آیه "ان الله لا یغفر ان یشرک به و یغفر ما دون ذلک لمن یشاء"(خداوند هرگز شرک را نمى بخشد و پائین تر از آن را براى هر کس که بخواهد مى بخشد) سوره نساء آیه 48

امام فرمود: خوب است ، ولى آنچه من میخواهم نیست ، بعضى گفتند آیه "و من یعمل سوء او یظلم نفسه ثم یستغفرالله یجد الله غفورا رحیما" (هر کس عمل زشتى انجام دهد یا بر خویشتن ستم کند و سپس از خدا آمرزش بخواهد خدا را غفور و رحیم خواهد یافت) سوره نساء آیه 110
امام فرمود خوبست ولى آنچه را مى خواهم نیست .


بعضى دیگر گفتند آیه "قل یا عبادى الذین اسرفوا على انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا انه هو الغفورالرحیم" (اى بندگان من که دراثر گناه، بر خویشتن زیاده روی کرده اید، ازرحمت خدا مایوس نشوید در حقیقت ‏خدا همه گناهان را مى‏آمرزد که او خود آمرزنده مهربان است) سوره زمرآیه53

امام فرمود خوبست اما آنچه مى خواهم نیست ! بعضى دیگر گفتند آیه "و الذین اذا فعلوا فاحشة او ظلموا نفسهم ذکروا الله فاستغفروا لذنوبهم و من یغفر الذنوب الا الله" (پرهیزکاران کسانى هستند که هنگامى که کار زشتى انجام مى دهند یا به خود ستم مى کنند به یاد خدا مى افتند، از گناهان خویش آمرزش مى طلبند و چه کسى است جز خدا که گناهان را بیامرزد)
سوره آل عمران آیه135
باز امام فرمود خوبست ولى آنچه مى خواهم نیست . در این هنگام مردم از هر طرف به سوى امام متوجه شدند و همهمه کردند فرمود: چه خبر است اى مسلمانان ؟ عرض کردند: به خدا سوگند ما آیه دیگرى در این زمینه سراغ نداریم . امام فرمود: از حبیب خودم رسول خدا شنیدم که فرمود:
امید بخش ترین آیه قرآن این آیه است
"واقم الصلوة طرفى النهار و زلفا من اللیل ان الحسنات یذهبن السیئات ذلک ذکرى للذاکرین"
سوره هود آیه 114

و فرمود: اى على! آن خدایى که مرا به حق مبعوث کرده و بشیر و نذیرم قرار داده یکى از شما که برمى‏خیزد براى وضو گرفتن، گناهانش از جوارحش مى‏ریزد، و وقتى به روى خود و به قلب خود متوجه خدا مى‏شود از نمازش کنار نمى‏رود مگر آنکه از گناهانش چیزى نمى‏ماند، و مانند روزى که متولد شده پاک مى‏شود، و اگر بین هر دو نماز گناهى بکند نماز بعدى پاکش می‏کند، آن گاه نمازهاى پنجگانه را شمرد
بعد فرمود: یا على جز این نیست که نمازهاى پنجگانه براى امت من حکم نهر جارى را دارد که در خانه آنها واقع باشد، حال چگونه است وضع کسى که بدنش آلودگى داشته باشد، و خود را روزى پنج نوبت در آن آب بشوید؟ نمازهاى پنجگانه هم به خدا سوگند براى امت من همین حکم را دارد.

[ چهارشنبه ۳٠ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ٦:۱٢ ‎ب.ظ ] [ ماندانا ]

 

مادرم،چقدر عجیبه سرگذشت و سرگذشت

به من اسیر غربت،نمی دونی چی گذشت

شب درد و شب درد و شب درد

وای از این روز و شبای هرزه گر

رو تنم گرد و غبار خستگی

تو صدام، صدای دلشکستگی

مادر،از سفر می یام

من همون مسافرم که اسیر جاده هام

حالم اصلا خوب نیست .فشارم پایینه و هر وقت فشارم پایین باشه سر درد شدید می گیرم .

مامانم تماس گرفت تا صدام رو شنید فهمید حالم خوب نیست اما من انکار کردم .

من اصلا توی این مدت چند سال از غربت و دلتنگی هام برای مامان و بابام نگفتم هر زمان هم که خودم یا پسرم و همسرم اگر خدای نکرده مریض بودیم یا مشکلی داشتیم بازهم هیچی نگفتم برای اونها همون غصه دوریم بسه.

خیلی وقتا مامانم می پرسه تو دلت برای ما هم تنگ میشه ؟و من همیشه می خندم نیشخنداما مطمئنم مامانم از توی نگاهم و یا حتی زمانی که با خنده و شوخی ازش خداحافظی می کنم تمام دلتنگی هام می بینه بی آنکه من حرفی بزنم

 

[ دوشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ٥:۱۸ ‎ب.ظ ] [ ماندانا ]
خارجیها هم جهاز دارند؟!



حتی در قدیمیترین گزارشهای موجود، یعنی در قانون حمورابی، به جهاز اشاره شده است و از روی آن میتوان فهمید جهاز برای عروس از قبل یک رسم بوده است. قوانین مربوط به جهاز در اقوام باستان...


... و اما بعد از ایران
مراسم مربوط به جهاز یا جهیزیه در کشورهای دیگر هم وجود داشته و دارد. در اصل، هدف از دادن جهاز، کمک به شوهر در تامین خانواده بوده است و اینکه اگر شوهر از دنیا رفت، زن بتواند از کودکاناش حمایت کافی داشته باشد. حتی در قدیمیترین گزارشهای موجود، یعنی در قانون حمورابی، به جهاز اشاره شده است و از روی آن میتوان فهمید جهاز برای عروس از قبل یک رسم بوده است. قوانین مربوط به جهاز در اقوام باستان به این صورت بوده است که بعد از مرگ شوهر، همسرش مالک جهاز است. جهاز او فقط توسط فرزندان خودش به ارث میرسد و اگر پدر، جهاز را برای دخترش فراهم کرده باشد خود دختر مالک او محسوب نمیشود...


قدمت طولانی شیربها و جهاز در اروپا

جهاز به طور گسترده در اروپا وجود داشته است. در دوران هومریک یونانیها به خانواده داماد شیربها میدادند. بعدها در دوران کلاسیک (قرن 5 قبل از میلاد) جهاز جای شیربها را گرفت.
رومیهای باستان هم جهاز داشتند و در بعضی قبایل آلمانی هم به جای آن، مهریه متداول بوده است. ویلیام شکسپیر در داستان شاه لیر هم به ماجرای جهاز پرداخته است.
در اواخر قرن 20، اگر کسی دختربچهای را میدزدید و یا به دختری جوان تجاوز میکرد جریمه او این بود که جهاز او را بدهد. تهیه جهاز برای زنان فقیر هم نوعی اقدام خیرخواهانه محسوب میشده است و رسم گذاشتن هدیه در جوراب بچهها در کریسمس از این افسانه منشأ گرفته است که سنت نیکلاس در جوراب سه خواهر فقیر طلا گذاشته تا جهاز خود را با آن تهیه کنند.
سنت الیزابت پرتغال و سنت مارتین دو پورس هم از این طریق برای تهیه جهاز به فقرا کمک میکردند. در روم باستان، مراکز خیریهای که به تهیه جهاز کمک میکردند تشویق میشدند، حتی یکی از آنها ایالت پوپ7 را به دست آورد.
در بعضی قسمتهای اروپا، دادن ملک به عنوان جهاز مرسوم بوده است و اگر فردی دختری هم نداشت به عروساش ملک میبخشید.


پادشاهی پرتغال، دو شهر را به ملکه انگلیسی خود در سال 1661 به عنوان جهاز بخشید و این وقتی بود که پادشاه چارلز دوم، پادشاه انگلستان، اسکاتلند و ایرلند با کاترین براگانزا، پرنسس پرتغال ازدواج کرد. این دو شهر عبارت بودند از: بمبئی در هند و تانگیر در مراکش.
در انگلستان زمان ویکتوریا، جهاز در طبقات بالای اشراف حکم ارثیه زودهنگام دختر را داشت و تنها دخترانی بعد از مرگ والدین ارث میبردند که جهاز نگرفته بودند. اگر زن و شوهری فوت میکردند و فرزند نداشتند، جهاز زن به خانواده خودش برمیگشت.
از میان همه اقوام اروپایی، رومیها به این موضوع معروف بودند که قوانین ویژهای برای جهاز داشتند چون در کل، قوانین ازدواج آنها بسیار پیچیده بوده است.


چینیها و ماجرای جهاز

در چین، سنت بر این است که خانواده داماد برای عروس هدایایی که به آن «هدایای چای» میگویند تدارک میبینند. معمولا یک سبد میوه، غذاهای دریایی خشک شده، چای و گوشت خوک سرخ شده، تنباکو و آبانگور هدیه داماد است. خانواده عروس هم جهاز میفرستند. لباس، جواهرات، دکورهای خانگی و وسایل آشپزخانه که مدت کوتاهی قبل از ازدواج یا درست در مراسم عروسی به خانه عروس و داماد جدید منتقل میشود.
اقلام ارسالی بسته به وضع مالی عروس فرق دارد اما معمولا این اقلام است: جواهرات و طلا، دو بطری که با نوار قرمز بسته میشود و به آن جامهای داماد و خانواده او میگویند، وسایل سرویس بهداشتی، ملحفه و بالش که با طرحهای اژدهای سنتی، سوزندوزی شده است، قیچی، خطکش و کمربند، آبنبات، سرویس چایخوری شامل قوری، کتری و سینی چای، پارچههایی که با برگ درختان به هم بسته میشوند، گیاهان سنتی، پول شانس و خوشبختی (لیشی) و میوههای خشک شده.


رقص جهاز در آفریقا

در میان آفریقاییها و به ویژه در سودان، قبایلی مثل دنیکا رقصی به نام جهاز دارند. در این رقص، مردان سعی میکنند هرچه بالاتر بپرند و خانواده خانم را تحت تاثیر قرار دهند.
به طور سنتی در آفریقا خانواده داماد حدود 100 عدد چهارپا به خانواده عروس میدهند. معمولا پسران برای به دست آوردن دختر مورد علاقه خود به این صورت رقابت میکنند که تعداد چهارپای بیشتری را برای دختر پیشنهاد میکنند.


هندوها، نیاکان خود را پیشکش میکنند

طبق رسوم هندوها، یک پسر جوان بدهی خود را به نیاکاناش از طریق ازدواج پرداخت میکند. بنابراین تمام موضوعات مربوط به عروسی مثل جهاز، معنی خاصی پیدا میکند. عروس معمولا با خانواده شوهر زندگی میکند و خانوادههای فقیر از عروس به عنوان یک کمک استفاده میکنند. علاوه بر این خانواده داماد به دلیل آنکه خانواده عروس، دختر و در اصل کمکشان را از دست میدهند این موضوع را جبران و تلافی میکنند. خانواده عروس هم مجبورند به خانواه داماد جهاز بدهند.


کولیها با یک گردنبند شروع میکنند
در جوامع کولی، خانواده داماد برای به دست آوردن عروس باید به خانواده او چیزی بدهد و در اصل داماد جهاز میدهد و بحث جهاز بر سر آن است که پدر عروس چانه میزند که چهقدر باید برای دخترش پرداخت شود و او از تولد تاکنون چهقدر خرج برداشته است! وقتی توافق حاصل شد مراسمی تحت عنوان «پلیاشکا» برگزار میشود. پدر داماد یک بطری آبانگور را در دستمال ابریشمی رنگی میپیچد و آن را به گردنبندی از سکه متصل میکند، سپس آن را به گردن عروس میاندازد.


جهاز رنگی در اروپای شرقی

در قرون وسطی و پس از آن، ساکنان اروپای شرقی به دخترانشان در سن 12 سالگی تختخواب و مبل میدهند. این اثاثیه با طراحی و تزیینهای خاصی رنگ میشوند که نمایانگر تاریخچه خانواده و منطقهای است که دختر در آن زندگی میکند. عروسهای این ناحیه اروپا با انواع اشیا و وسایل منزل، ازدواج را آغاز میکنند. به داماد هم ابزار و وسایل کار داده میشود تا بتواند کشاورزی را آغاز کند.


گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ

[ دوشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ ] [ ماندانا ]

جمعه 25/1/1391ساعت 6:45 صبح :

سورن :مامان مامان بیدار شو دیر شده الان همه میرن ...

من :هنوز زوده یک کمه دیگه بخوابخواب

سورن :نه دیر میرسم بچه ها و لائوشی (معلم ) میگن سورن تنبله 

ساعت 7:

جیش،مسواک،صبحانه،لباس پوشیدن

ساعت 7:30:

ایستگاه اتوبوس (تا مهد 8-10 دقیقه بیشتر نیست )

سورن دائم چشمش به ساعت دیجتالی اتوبوسیول مامان دیر نشده اگه ترافیک باشه چکار کنیم میخوای ایستگاه بعد پیاده شیم و بقیه راه رو بدویم من قویم می تونم تند بدوم از اتوبوس هم جلو می زنم

ساعت 7:40:پیاده شدن از اتوبوس

ساعت 7:45 رسیدن به مهد

سورن:چقد زود اومدیم همش تقصیر توئه مامان،دیشب بهم گفتی زود بخوام الان زود رسیدیم

من متفکر متفکر

ساعت 4 هم برگشتند . همه ی مامان و بابا ها ایستاده بودند تا بچه از اتوبوس پیاده بشن . اولین گروه که از پله های اتوبوس پایین اومدند مامان و باباهاشون شروع کردن به دست و سوت زدن و فیلم می گرفتن انگار بچه هاشون از فتح اورست برگشته بودن. سورن هم ،خسته دستی برام تکون داد و با بچه وارد سالن شد . در سالن رو بستند و والدین توی حیاط ایستاده بودند و مدیر شروع به صحبت کرد که کجا رفتیم و چی خوردیم و ...و در این زمان معلمها بچه ها رو مرتب کردن ، دست و صورتشون رو شسته بودن...

ساعت 5 توی خونه:

من:سورن مامان تعریف کن کجا رفتین خوش گذشت...؟

سورن: مامان مگه خودت بچه بودی اردو نرفتی؟

من:چرا خیلی هم خوش میگذشت

سورن:خوب اردوی من هم مثل همون بوده

منتعجب

[ یکشنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ٩:٠٥ ‎ق.ظ ] [ ماندانا ]

یکی بود یکی نبود. غیر از خدا هیچ کس نبود. چوپانی مهربان بود که در نزدیکی دهی، گوسفندان را به چرا می برد. مردم ده که از مهربانی و خوش اخلاقی او خرسند بودند، تصمیم گرفتند که گوسفندانشان را به او بسپارند تا هر روز آنها را به چرا ببرد. او هر روز مشغول مراقبت از گوسفندان بود و مردم نیز از این کار راضی بودند. برای مدتها این وضعیت ادامه داشت و کسی شکوه ای نداشت تا اینکه ...
 

یک روز چوپان شروع کرد به فریاد: آی گرگ آی گرگ. وقتی مردم خود را به چوپان رساندند دریافتند که گرگی آمده است و یک گوسفند را خورده است.
 

آنان چوپان را دلداری دادند و گفتند نگران نباشد و خدا را شکر که بقیه گله سالم است. اما از آن پس، هر چند روز یک بار چوپان فریاد میزد: "گرگ. گرگ. آی مردم، گرگ". وقتی مردم ده، سرآسیمه خود را به چوپان می رساندند می دیدند کمی دیر شده و دوباره گرگ، گوسفندی را خورده است. این وضعیت مدتها ادامه داشت و همیشه مردم دیر می رسیدند و گرگ، گوسفندی را خورده بود!
 

پس مردم ده تصمیم گرفتند پولهای خود را روی هم بگذارند و چند سگ گله بخرند. از وحشی ترین ها و قوی ترین سگ ها را ...
 

چوپان نیز به آنها اطمینان داد که با خرید این سگها، دیگر هیچگاه، گوسفندی خورده نخواهد شد. اما پس از خرید سگ ها، هنوز مدت زیادی نگذشته بود که دوباره، صدای فریاد "آی گرگ، آی گرگ" چوپان به گوش رسید. مردم دویدند و خود را به گله رساندند و دیدند دوباره گوسفندی خورده شده است. ناگهان یکی از مردم، که از دیگران باهوش تر بود، به بقیه گفت: ببینید، ببینید. هنوز اجاق چوپان داغ است و استخوانهای گوشت سرخ شده و خورده شده گوسفندانمان در اطراف پراکنده است !!!
 

مردم که تازه متوجه شده بودند که در تمام این مدت، چوپان، دروغ می گفته است، فریاد برآوردند: آی دزد. آی دزد. چوپان دروغگو را بگیرید تا ادبش کنیم. اما ناگهان چهره مهربان و مظلوم چوپان تغییر کرد. چهره ای خشن به خود گرفت. چماق چوپانی را برداشت و به سمت مردم حمله ور شد. سگها هم که فقط از دست چوپان غذا خورده بودند و کسی را جز او صاحب خود نمی دانستند او را همراهی کردند.
 

بسیاری از مردم از چماق چوپان و بسیاری از آنها از "گاز" سگ ها زخمی شدند. دیگران نیز وقتی این وضعیت را دیدند، گریختند. در روزهای بعد که مردم برای عیادت از زخمی شدگان می رفتند به یکدیگر می گفتند: "خود کرده را تدبیر نیست". یکی از آنها پیشنهاد داد که از این پس وقتی داستان "چوپان دروغگو" را برای کودکانمان نقل می کنیم باید برای آنها توضیح دهیم که هر گاه خواستید گوسفندان، چماق، و سگ های خود را به کسی بسپارید، پیش از هر کاری در مورد درستکاری او بررسی کنید و مطمئن شوید که او دروغگو نیست.
 

اما معلم مدرسه که آنجا بود و حرفهای مردم را می شنید گفت: دوستان توجه کنید که ممکن است کسی نخست ""راستگو"" باشد ولی وقتی گوسفندان، چماق و سگ های ما را گرفت وسوسه شود و دروغگو شود. بنابراین بهتر است هیچگاه ""گوسفندان""، ""چماق"" و ""سگ های نگهبان"" خود را به یک نفر نسپاریم.

[ یکشنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ٩:٠۳ ‎ق.ظ ] [ ماندانا ]
دعوا نمک زندگی است و نمی‌توانید زن و شوهری را پیدا کنید که زندگی شان بدون این نمک پاشی‌ها باشد! اما چیزی که بین زوج‌ها تفاوت ایجاد می‌کند، سبک‌های آنها برای دعوا کردن است. این که با اشتباهات خود دعوا را پیچیده و دامنه دار می‌کنند یا به سادگی آن را حل کرده و از آن عبور می‌کنند. اگر مایلید مشابه گروه دوم عمل کنید، بدانید که باید 4رفتار اشتباه را کنار بگذارید. این چهار رفتار کدامند؟

اولین رفتار مخرب، انتقاد است. انتقاد در حالت طبیعی صدمه وارد نمی‌کند اما اگر به جای رفتار همسرتان، شخصیت او را نشانه برود، بسیار خطرناک خواهد بود. بهتر است موقع انتقاد کردن، بگویید این رفتارت ایراد دارد نه این که تو همیشه اشتباه رفتار می‌کنید.

دومین رفتار مخرب، سرزنش است. در سرزنش ما واقعا شروع می‌کنیم به فحاشی کردن و خردن کردن شخصیت طرف مقابل، جملاتی مثل «بی عرضه دست و پا چلفتی» دقیقا قلب طرف مقابل را نشانه می‌روند. مسخره کردن و پوزخند زدن و شوخی‌های خصمانه هم در همین دسته قرار دارند.

سومین رفتار اشتباه، جبهه گیری در مقابل حرف‌های همدیگر است. بهانه آوردن برای توجیه رفتار، مخالفت با تمام حدس‌های همسر و تکرار حرف‌های گذشته او از نشانه‌های جبهه گیری هستند.‏

چهارمین رفتار غلط شما در دعوا سکوت نابجا است. مردها معمولا از این روش برای خاتمه دعوا استفاده می‌کنند. اما زن‌ها فکر می‌کنند که سکوت به معنای خصومت و بی توجهی است. سکوت معمولا دعوا را بدتر می‌کند.‏

گردآوری:گروه سبک زندگی سیمرغ
[ شنبه ٢٦ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ۸:۱٧ ‎ب.ظ ] [ ماندانا ]

من همیشه به سورن، نفس مامان ، پسر مامان و یا جیگر مامان میگم . امروز بهش گفتم :جیگر مامان ...با عصبانیت میگه دیگه به من نگو جیگر.

منتعجب چرا ؟!

چون اون خره توی کلاه قرمزی اسمش جیگرهعینک

[ شنبه ٢٦ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ۱:٤٠ ‎ب.ظ ] [ ماندانا ]

 

پاکت بی تمبر و تاریخ

نامه ی بی اسم و امضا

کوچه ی دلواپسی ها

برسد به دست بابا

با سلام خدمت بابا

عرض کنم که غربت ما

اینقدر بد نیست که میگن

راضییم الحمداله

 

تمام مسیر رسیدن به خانه را ،توی تاکسی گریه کردم وقتی به فاصله فکر می کردم گریه ام شدیدتر می شد

همسرم در خانه را باز کرد و با لبخند گفت: خوش آمدی مطمئن باش هر وقت دلتنگ شدی می تونی بری پس اشک هاتو پاک کن بعد برو تو خونه.

همونجا به خودم قول دادم قوی و صبور باشم اشکامو پاک کردم و با لبخند وارد خونه شدم.

حالا چند سال گذشته و من دیگه موقع رفت و آمدم به ایران دیگه گریه نمی کنم . درسته اینجا وطنم نیست اما خانه ام هست وقتی ایرانم دلم برایش تنگ میشه.

 

[ جمعه ٢٥ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ ] [ ماندانا ]

 

 بوی عطر یاس دارد جمعه ها

وعده دیدار دارد جمعه ها

جمعه ها بر عاشقان آیینه است

وعده گاه عاشقان آدینه است

جمعه ها دل یاد دلبر می کند

نغمه یا بن الحسن سر می کند

[ جمعه ٢٥ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ۸:۳٢ ‎ق.ظ ] [ ماندانا ]

 

 ساعت دو بعدازظهر به وقت چین ،هواپیما پس از نه ساعت پرواز، در فرودگاه پکن

نشست. (چین 4:30 +ساعت با ایران اختلاف ساعت دارد.)

فرودگاه بسیار شلوغی بود ( قبل از المپیک پکن بود و هنوز فرودگاه بزرگ پکن افتتاح

نشده بود.) چقدر از این فرودگاه بدم آمد انگار از زمین آدم می جوشید همه هم شبیه به همتعجب

 چون سورنا (پسرم) بی تابی می کرد خودم هم خسته ،همسرم برای تحویل بار رفته

بود. می ترسیدم گم بشم پر از دلهره و استرس...تا چشمم به همسرم افتاد انگار دنیا

رو بهم دادن با اینکه زیاد هم ازم دور نبودنیشخند

[ پنجشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ٦:٤٥ ‎ب.ظ ] [ ماندانا ]

 

مسافر وقت رفتن خداحافظ بگو

 

تو کوله بار عشقی،سفر تا راه دور

 

می مونه کنج سینه هوای انتظار

 

می خونم شعر رفتن تا بر گردی بهار

 

ساعت 6:30 هواپیما در فرودگاه قطر نشست . زمانیکه از پله های پایین آمدم دیدم ملت همه کشف حجاب کرده بودندتعجب

قبل از هر کاری با مامانم تماس گرفتم بغضم رو فرو دادم و خیلی کوتاه صحبت کردم اما صدایم مثل صدای مامان پر از غصه و دلواپسی بوددل شکسته

فرودگاه قطر ، فرودگاه بسیار بزرگ و زیبایی هست . تا ساعت یک نیمه شب که پرواز بعدی بود زمان بسیاری باقی مانده بود برای همین سرگرم تماشای فروشگاه های زیبا و شیک فرودگاه شدیم عینک با خانواده ایرانی که برای یک ماموریت دو ساله به یکی از کشورهای آفریقایی رفته بودند، و حالا داشتند به ایران باز می گشتند آشنا شدیم .از اینکه داشتند بر می گشتند حیلی ناراحت بودند اما من در دلم آرزو می کردم ای کاش جای آنها بودم...

ساعت دوازده برای سوار شدن به هواپیما وارد گیت شدیم

آنقدر خسته بودم که توی هواپیما خیلی زود خوابم بردخواب

 

 

[ پنجشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ٤:٤۸ ‎ب.ظ ] [ ماندانا ]

سلامی چو بوی خوش آشنایی

 

دوشنبه 25/6/1386

ساعت چهار و نیم بعد از ظهر از شهرمان به مقصد دوحه پرواز داشتیم. توی فرودگاه آنقدر بغض داشتم که اصلا نمی تونستم حرف بزنم برای منی که هیچ وقت از مامان و بابام جدا نشده بودم خیلی سخت بود مخصوصا که این چند ماه آخر هم چون همسرم نبود با اونها زندگی می کردم حالا با یک بچه یک ساله راهی غربت می شدم دلتنگی یک طرف و ترس از پا گذاشتن به محیط ناشناخته ای که هرچه هم ،همسرم از اون برایم حرف می زد اما من نمی تونستم ازش هیچ تصوری برای خودم درست کنم یک طرف...

مثل یک مجسمه یکجا ایستاده بودم و کسانی که برای بدرقه مان آمده بودند یکی یکی می آمدند تا با من خداحافظی کنند و من در مقابل آرزوهای خوبی که برایم می کردند سرم رو تکون می دادم چون اگر یک کلمه حرف می زدم اشکم سرازیر می شد نمی خواستم جلوی مامان و بابام گریه کنم...

بابام که برای خداحافظی جلو اومد چشمهام پر اشک شد ولی تا مامانم خواست خداحافظی کنه دوتایی اشک هامون سرازیر شد تا اشک مامانمو دیدم به طرف سالن دویدم .می دونستم از پشت شیشه دارن نگاهمون می کنند اما حتی برای یک لحظه هم پشت سرم رو نگاه نکردم.

ازپله های هواپیما که بالا می رفتم به آسمان نگاه کردم زیر لب گفتم دلم برایت تنگ می شود همیشه آبی بمان آسمان شهرم.

هواپیما بر فراز آسمان شهرم بود هنوز نرفته دلتنگ شهرم شدم فکر می کردم دیگر هرگز شهرم را نخواهم دید

 

[ چهارشنبه ٢۳ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ٩:٢٢ ‎ق.ظ ] [ ماندانا ]

به نام خداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه برنگذرد

 

سلام من ماندانا هستم . چند سالی هست که پشت دیوار بلند،چین ،زندگی می کنم .توی این چند سال تجربه های زیادی به دست آوردم بیشتر از سنم حالا تصمیم گرفتم اونها رو بنویسم از روزهای تنهاییم بگم از پسرم و از چین و مردمانش....

خوشحال میشم که همراهم باشیدقلب

 

[ سه‌شنبه ٢٢ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ ] [ ماندانا ]
بنام خدا

كاربر گرامي

با سلام و احترام

پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:

http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از
http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان
http://persianblog.ir/ourteam.aspx اسامي و لينك وبلاگ هاي تيم مديران سايت

در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :
support[at]persianblog.ir

و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرماييد.

همچنين پيشنهاد ميكنيم با عضويت در جامعه مجازي ماي پرديس از خدمات اين سايت ارزشمند استفاده كنيد:
http://mypardis.com


با تشكر

مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ
مهدي بوترابي

http://ariagostar.com
[ دوشنبه ٢۱ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ ] [ پرشین بلاگ ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
امکانات وب

ایران رمان