زندگی پشت دیواربزرگ...
سلام خوش آمدید.من ماندانا هستم ساکن چین.در اینجا از خودم، پسرم،چین و مردمانش و هر مطلبی که بنظرم زیبا و جالب باشد خواهم نوشت.
نويسندگان
لینک دوستان

کاش به زمانی برمیگشتیم که بزرگترین غم زندگیمان شکستن نوک مدادمان بود!!!

برای همه ی هم نسل هایم....


ادامه مطلب
[ شنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۸:۱۱ ‎ب.ظ ] [ ماندانا ]

 

بخوان دعای فرج را دعا اثر دارد

دعا کبوتر عشق است بال و پر دارد

بخوان دعای فرج را که یوسف زهرا

ز پشت پرده ی غیبت به ما نظر دارد

بخوان دعای فرج را بیاد خیمه ی سبز

که آخرین گل سرخ از دلت خبر دارد

[ جمعه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٦:۱٩ ‎ب.ظ ] [ ماندانا ]
[ چهارشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱:٤٧ ‎ب.ظ ] [ ماندانا ]

[ دوشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ ] [ ماندانا ]

سلام .زاد روز میلاد حضرت ام ابیها فاطمه زهرا س) و روز زن بر تمامی زنان ایران زمین مبارک و خجسته باد

امروز  از صبح حالم خوش نیست معمولا هفته ی یکی دو روز رو سر دردم چون فشارم پایینه و امروز هم یکی از همون روزها بود بعد از ظهر سورن خیلی حوصله اش سر رفته بود و اصرار داشت بریم بیرون خودم هم می خواستم برای مامانم هدیه بخرممن توی این چند سال همیشه روز مادر و پدر برای مامان و بابام غیر از سوغاتی هایی که براشون می خرم حتما باید یک کادو بمناسبت این روزها و توی همون روز براشون بخرم و زمانی که میرم ایران بهشون میگم که این کادوی روز پدر یا مادره که من با تاخیر بهشون دادم. امروز هم برای مامانم یک کیف خوشگل خریدم بعدش هم با مامانم تماس گرفتم و تبریک گفتم و کلی با هم صحبت کردیم به من زنگ بزن بعد از صحبت با مامانم احساس می کنم که حالم خیلی بهتر شدهHappy Danceسورنا هم با مامانیش کلی حرف زد .سورن مامانم رو از من بیشتر دوست داره وهمیشه  هم میگه :دوست دارم با مامانی و بابایی زندگی کنم . اما بعدش احساس کردم خیلی دلتنگ شده و خیلی زود رفت تا بخوابهخواب دلم خیلی براش سوخت بچم خیلی از چیزهایی که هم سن و سالهاش توی ایران تجربه کردن تجربه نکرده اصلا با مفهوم بعضی چیزها آشنا نیست گریه

 

[ شنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۸:۳٦ ‎ب.ظ ] [ ماندانا ]

بانوی آب و آیینه

با هاله ی از نور و روشنایی

بر بال فرشتگان از عرش به زمین می آید

نثار مقدم گرامیش تمامی گلها

[ جمعه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٧:۱٧ ‎ب.ظ ] [ ماندانا ]

کشتی نساز ای نوح، طوفان نخواهد آمد

برشوره زار دلهاباران نخواهد آمد

رفتی کلاس اول این جمله راعوض کن 

 آن مرد تا نیاید باران نخواهد آمد

[ جمعه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ ] [ ماندانا ]

سورنا از اون بچه تنبل هایی که حتی برای خودش یک لیوان آب نمیاره و همش میگه:مگه من مامان و بابام که کار کنم من هنوز کوچولویم خوب البته این هم از اثرات برخاست و نشست با بچه های چینی هست

دیشب داشت تلویزیون تماشا می کرد نور چراغ توی تلویزیون افتاده بود با اینکه اذیت می شد اما بلند نمی شد لامپ رو خاموش کنه .

من چراغ رو خاموش کردم .سورن:آفرین چه دختر خوبی !حالا اگه اون در رو هم ببندی که خیلی دختر خوبتر هستی

[ پنجشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٦:٢٩ ‎ق.ظ ] [ ماندانا ]

سلامی چو بوی خوش آشناییقلب


ادامه مطلب
[ دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٦:٥٦ ‎ب.ظ ] [ ماندانا ]

جمعه یعنی یک غروب وعده دار

وعده ی ترسیم قلب یاس زار

جمعه یعنی مادر چشم انتظار

در هوای دیدن روی نگار

جمعه یعنی یک سما دلواپسی

می شود مولا به داد ما رسی...؟

[ جمعه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۳:۳۱ ‎ب.ظ ] [ ماندانا ]

سلام وقت تون بخیرقلب

 

 


ادامه مطلب
[ جمعه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٩:٠٢ ‎ق.ظ ] [ ماندانا ]

روایت جالب رضا کیانیان از شب زفاف یک زن وشوهر خجالتی و تعارفی
رضا کیانیان گفت وگویی با ماهنامه صنعت سینما کرده ودربخشهایی از این گفت وگو گفته خاله وشوهر خاله او بسیار تعارفی هستند و تا آخر عمر در نهایت ادب به هم تعارف می کردند .مثلا وقتی خاله ام می خواست جلوی شوهر خاله ام چای بگذارد شوهر خاله ام می گفت چرا زحمت می کشید؟یا خاله ام می گفت قند بیاورم برایتان یا نبات؟شوهر خاله ام می گفت :راضی نیستم خودم بر می دارم . کیانیان در ادامه گفته :دوستی می گفت عمه وشوهر عمه من هم در تمام عمر همین قدر تعارفی بودند.من زمانی از عمه وشوهر عمه ام پرسیدم :حاج آقا بااین همه ادب وتعارف شب زفاف چه کردید ؟گفت :من وعمه ات را بردند حجله ودررا قفل کردند .عمه ات آن سمت نشست و من سمت دیگر .رخت خواب هم پهن بود .اما هیچ کدام جرات نداشتیم به هم نگاه کنیم بعد از یک ساعتی عزمم را جزم کردم .رفتم به سمت عمه ات وروبنده اش رابرداشتم .عمه ات آنقدر خجالت کشید و قرمز شد که من نفسهایم به شماره افتاد و به جای خودم برگشتم .یک ساعت دیگر گذشت ومن عزمم را جزم کرد م واین بار کنارش نشستم و گونه اورا بوسیدم .عمه ات هم می گفت :قربون لب ودهنتون چرا زحمت میکشید؟

نمی دونم راسته یا طنزهنیشخند

[ پنجشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٩:٥٤ ‎ق.ظ ] [ ماندانا ]

[ چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۸:٠٧ ‎ب.ظ ] [ ماندانا ]

سلام.روز معلم هم با تاخیر بر همه ی معلم های عزیزمبارک البته دیروز روز کارگر هم بود این روز هم بر تمامی کارگران زحمت کش مبارک.

اینجا دیروز به مناسبت روز کارگر تعطیل بود و چون دوشنبه بین دو تعطیلی بود ملت شنبه رو سر کار و مدرسه و...رفتند بجاش دوشنبه رو تعطیل بودند سورنا هم سه روز تعطیل بود یکشنبه،دوشنبه،سه شنبه.

کلی برای خودش برنامه ریزی کرده بود و دائم روزها رو می شمرد فکر می کرد اگه حسابش از دستش در بره من سرش رو کلاه میزارم و می برمش مهد.من و همسرم در این سه روز بارها به روح و روان کسی که مهد رو اختراع کرده بود درود وسلام فرستادیم. سورن که خانه است عملا من کاری جز انجام خرده فرمایشات ایشان ندارم و از همه بدتر با صدای بلند فیلم می بیند و کسی هم حق نداره از جلوی تلویزیون رد بشه تا بقول خودش همه ی فیلم رو بتونه ببینه.بعد از ظهر ها هم یک بطری آب می کرد و می رفت توی محوطه ساختمان تا درخت ها رو آب بده شاید بیست بار رفت و آمد وبطریش رو آب می کرد هر چی هم می گفتم پسرم مسئولش خودش درختها رو آب میده می گفت:نه مامان اینقدر تشنه بودند تا بهشون آب میدادم اینقدر تند آبا رو می خوردند کاری کرده بود که فکر می کنم تمام مجتمع به عقل سورن شک کرده بودند.

یکشنبه یکی از دوستای چینی مون دعوتمون کرده بود البته ما با این خانواده زیاد رفت و آمد داریم اما هیچ وقت خونه شون نمی رفتیم همیشه ما رو رستوران دعوت می کردند یا قرار میزاشتیم با هم بیرون می رفتیم اما یکشنبه قراربود بریم خونشون و از اونجا که سورن خیلی دوست شون داره خیلی خوشحال بود و همش می گفت مامان خونه شون چه شکلیه ؟امروز باز بهم چی میده؟(چینی ها خیلی بچه ها رو دوست دارند مخصوصا اگه خودشون بچه نداشته باشند و معمولا اگر جایی میرند که صاحب خونه بچه داشته باشه حتما براش یک کادویی،خوراکی ،چیزی می برند و سورنا هم خیلی بد عادت شده هر کی میاد خونه مون توقع داره براش یک چیزی بیاره ).

وقتی رفتیم توی خونه آنقدر بهم ریخته و نامرتب بود که آدم شاخ در میاورد البته چینی ها خونه های نا مرتبی دارند اما این یکی دیگه شاهکار بود . می رفت و میومد می گفت امروز نخوابیدم داشتم خونه رو مرتب می کردم و شوهرش هم نگاه قدر شناسانه ای به همسرش می کرد.اینقدر دوست داشتم از خونه شون عکس می گرفتم . خدا رو شکر برای شام رفتیم بیرون نیشخند

توی راه برگشت،سورن:مامان دیدی چقدر نا مرتب بودند من خیلی مواظب بودم پام به وسایل وسط اتاق شون گیر نکنه اگه اونا می ریخت ما نمی تونستیم از خونه شون بیرون بیام باید مرد عنکبوتی میومد نجات مون میداد.

[ چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۸:٥٧ ‎ق.ظ ] [ ماندانا ]

اکثر چینی ها توی خیابون خوراکی می خورند از بس گرفتار و پر کار هستند خیلی کم توی خونه هاشون غذا می پزند.

البته اینها خوراکی خوب هاشونه عکس های بعدی ازبقیه غذاهاشون رو میزارم.شیطان

هر کس برای اولین بار به چین بیاد از بوی بعضی از خوراکی هاشون حالت تهوع پیدا می کنه.مثل همین عکس اولینیشخنداما غذای خوشمزه هم کم ندارند اون عکسی که میوه ها رو به سیخ کشیدند یک خوراکی بسیار خوشمزه است.

[ چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٥:٤۱ ‎ق.ظ ] [ ماندانا ]

دندانپزشکی در لهستان پس از مطلع شدن از خیانت نامزدش تصمیم گرفت به شیوه خودش انتقام بگیرد.

به گزارش خبرآنلاین، آنا ماکویاک 34 ساله به نامزدش هشدار داده بود وضعیت چند دندانش مناسب نیست و باید برای پر کردنشان به او مراجعه کند. مارک اولسزسکی هم نمی دانست نامزدش از رابطه پنهانی او باخبر است، به مطب او رفت.

اما ماکویاک با داروی بیهوشی قوی او را کاملا بیهوش کرده و سپس تمامی دندانهای او را کشید.

پس از تکمیل عملیات انتقام گیری، فک نامزد سابقش را باندپیچی کرده و به او گفته بود برای تکمیل درمان دندانهایش باید به متخصص جراحی مراجعه کند و اولسزسکی هم دو روز بعد با باز کردن بانداژ متوجه بلایی شد که سرش آمده بود.

پس از این اتفاق نامزد جدید اولسزکی هم او را ترک کرد چون نمی توانسته شوهر آینده اش را بدون دندان تصور کند!

به نظرم جالب اومد گفتم شما هم بخونیدنیشخند

[ دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۸:٤۳ ‎ب.ظ ] [ ماندانا ]


با هر نگاه
بر آسمان این خاک هزار بوسه میزنم
نفسم را از رود سپید و آسمان خزر و خلیج همیشگی فارس میگیرم
من نگاهم از تنب کوچک و بزرگ و ابوموسی نور میگیرد
من عشقم را در کوه گواتر در سرخس و خرمشهر به زبان مادری فریاد خواهم زد
فریاد خواهم زد


تفنگم در دست سرودم بر لب
همه ی ایران را میبوسم
من خورشید هزار پاره ی عشق را بر خاک وطن می آویزم
من خورشید هزار پاره ی عشق را بر خاک وطن می آویزم


ای وارثان پاکی من آخرین نگاهم
بر آسمان آبی این خاک و خلیج همیشگی فارس
فارس فارس خواهد بود

[ یکشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٧:٢٩ ‎ب.ظ ] [ ماندانا ]


این جوان 22 ساله گفته است همزمان دلبسته این دو دختر شده و به همین دلیل تصمیم گرفت همزمان و در یک مراسم، با هر دو دختر ازدواج کند.


عصرایران: یک عراقی همزمان و در یک شب، با دو دختر ازدواج کرد. عبدالرحمن 22 ساله گفته است همزمان دلبسته این دو دختر شده و به همین دلیل تصمیم گرفت همزمان و در یک مراسم، با هر دو دختر ازدواج کند.

داماد جوان که به همراه پدرش در منطقه بیجی در شمال عراق، به کشاورزی مشغول است گفته که با این اقدام می خواسته نشان دهد هیچ یک از دو عروس را بردیگری ترجیح نمی دهد.


این دو عروس یعنی"انتظار" 17 ساله دختر عمو و "سعاد" 21 ساله دختر عموی پدر داماد گفته اند که در ابتدا مخالف چنین اقدامی بودند اما پس از رایزنی ها و رفت و آمدها ، موافقت کرده اند.

سعاد هم گفته است که در ابتدا از این پیشنهاد شوکه شده است اما داماد او را قانع کرده که هر دو عروس را باهم دوست دارد.

هم اکنون هر دو عروس ، در یک منزل سکونت دارند.

[ شنبه ٩ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٤:٢۸ ‎ب.ظ ] [ ماندانا ]

 

 ما بچه های کارتون های سیاه و سفید بودیم
کارتونهایی که بچه یتیم ها قهرمانهایش بودند
ما پولهایمان را می ریختیم توی قلک های نارنجکی و می فرستادیم جبهه
دهه های فجر مدرسه هایمان را تزئین می کردیم
توی روزنامه دیواری هایمان عکس امام را می کشیدیم

شهید که می آوردند زار زار گریه می کردیم
اسرا که برگشتند شاد شاد خندیدیم

ما از آژیر قرمز می ترسیدیم
ما به شیشه خانه هایمان نوار چسب می زدیم از ترس شکستن دیوار صوتی
ما توی زیر زمین می خوابیدیم از ترس موشک های صدام
ما چیپس نداشتیم که بخوریم
حتی آتاری نداشتیم که بازی کنیم
ما ویدیو نداشتیم
ما ماهواره نداشتیم
ما را رستوران نمی بردند که بدانیم جوجه کباب چه شکلی است
ما خیلی قانع بودیم به خدا

صحنه دارترین تصاویر عمرمان عکس خانم های مینی ژوب پوشیده بود توی مجله های قدیمی یا زنانی که موهایشان باز بود توی کتاب های آموزش A.B.C.D
زنهای فیلمهای تلویزیون ما توی خواب هم روسری سرشان می کردند
حتی توی کتابهای علوممان هم با حجاب بودند
ما فکر می کردیم بابا مامان هایمان ما را با دعا کردن به دنیا آورده اند
عاشق که می شدیم رویا می بافتیم
موبایل نداشتیم که اس ام اس بدهیم
جرات نداشتیم شماره بدهیم مبادا گوشی را بابا هایمان بردارند
ما خودمان خودمان را شناختیم
بدنمان را ، جنسیتمان را یواشکی و در گوشی آموختیم
هیچکس یادمان نداد

و حالا گیر افتاده ایم بین دو نسل
نسلی که عشق و حال هایشان را توی شهر نو ها و کاباره های لاله زار کرده بودند
و نسلی که دارد با فارسی وان و من و تو و ایکس باکس و فیس بوک بزرگ می شوند
و هیچکدامشان مارا نمی شناسند و نمی فهمند...
گیر افتادیم به خدا...

 

 

 

 
 
[ شنبه ٩ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۸:٥٤ ‎ق.ظ ] [ ماندانا ]

امروز ظهر بابام تماس گرفت و گفت عمه شدم بعدش هم داداشم و خواهرم تلفن کردند.به داداشم میگم بابا شدن خوبه چه حسی داری؟میگه نمی دونم همش فراموش می کنم بچه دارم.ایول به این بابا !نیشخند

راستش خودم هم نمی دونم عمه شدن چه جوری خوبه بده...سوال

دختر خواهرم ،هم که به دنیا اومد من ایران نبودم .نه ماهه بود که دیدمش اولش فکر می کردم زیاد دوستش نداشته باشم اما الان نفسم . هر دفعه که میرم ایران یک چمدون فقط برای اون سوغات میبرم مخصوصا که خیلی شیرین زبونه وقتی میگه خاله دلم براش ضعف میره.ماچ

با زن داداشم هم بعدازظهری صحبت کردم و بهش تبریک گفتم .قلب

شاید تا آخر تیر ماه برم ایران و دخمل داداشم رو ببینم.هورا

 

[ جمعه ۸ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٤:۳٠ ‎ب.ظ ] [ ماندانا ]
دیگر از تمام الفاظ ریز و درشت خسته شده ام.از زنجیر تشبیهات بی سر وته بیزارم. ساده مینویسم شاید نگاه ساده ای برمن اندازی. در دو راهی افکارم قدم های تو را انتظار میکشم. نمیدانم در راه بی بازگشت زندگی چه کرده ام که در دل توقع قدومت را به تصویر میکشم.
توانی برای راه رفتن ندارم و رویی برای بازگشتنم نیز نمانده است . انچه در پیش رو میبینم جاده ی بی انتهایی ست که در کور سوی شب؛ نور را تمنا میکند و آنچه پشت سر گذاشته ام؛ خرابه ایست که اگر راستش را بخواهی با ملاک های تو هماهنگی کمی دارد. من نان به نرخ دنیا خورده ام واز تو که سراپا معنویتی دم میزنم. در تاریکی راه؛ تو را میجویم وهرچه بیشتر میجویم کمتر میابم.
نمیدانم تو از دیده پنهانی یا من؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نمیدانم توبه انتظار نشسته ای تا من از گمراهی دست بردارم یا من در بی خبری خود به انتظار نشسته ام.؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شاید فقط دم از انتظار میزنم. بدون اغراق بگویم فقط لقلقه ی زبانم اللهم عجل ولیک الفرج شده است ؛ در حالی که حوائج دنیایی سراپای وجود بی خبرم را پر کرده است.
شنیده ام اگر مومنان فقط به اندازه ی حاجت های دنیاییشان از ته دل آرزوی ظهورت را تمنا کنند و با وجودشان نیاز به وجودت را احساس کنند ؛ تو در دم ظهور خواهی کرد!!!!!!!!!!!!!!!!!!
تو برایمان دعا کن که محتاج دعاییم...............توبرای ظهور دعا کن چرا که اول ما در باطن خویش باید ظهور کنیم تا نور با عظمتت در وجود ما تجلی یابد
مولای من ظهور باطنمان را با ظهور دیده تطبیق ده.....چشمان شب کورمان را با دم مسیحاییت بینا گردان؛ چرا که ما برای دیدنت چشم دل میخواهیم.
جمعه ها را خسته کرده ایم بس که منتظر مانده ایم.
ظهور نیافته ماییم.........تو منتظر ظهوری و ما غافل از ظهور
[ جمعه ۸ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٤:٠٧ ‎ب.ظ ] [ ماندانا ]
اسامی مستعار:

اگر سارا، نازنین، عسل و رویا با هم بیرون بروند، همدیگر را سارا، نازنین، عسل و رویا صدا خواهند زند. اگر بابک، سامان، آرش و مهرداد با هم بیرون بروند، همدیگر را گودزیلا، بادام زمینی، تانکر و لاک پشت صدا خواهند زد.


پرداخت صورتحساب میز:

وقتی صورتحساب را می آورند، با اینکه کلا 15هزار تومان شده، بابک، سامان، آرش و مهرداد هر کدام 10 هزار تومان روی میز میگذارند. وقتی دختران صورتحساب را دریافت میکنند، ماشین حسابهای جیبی خود را بیرون می آورند.

اسباب بازی:

دختران کوچک عاشق عروسک بازی هستند و وقتی به سن 11 یا 12 سالگی میرسند علاقه شان را از دست میدهند. مردان هیچگاه از فکر اسباب بازی رها نمیشوند. با بالا رفتن سن آنها اسباب بازی هایشان نیز گران قیمت تر و پیچیده تر میشوند. نمونه های از اسباب بازیهای مردان: تلویزیون های مینیاتوری و کوچک، تلفنهای اتومبیل، مخلوط کن و آب میوه گیری، اکولایزرهای گرافیکی، آدم آهنی های کنترلی، گیمهای ویدئویی، هر چیزی که روشن و خاموش شده، سر و صدا کند و حداقل برای کار کردن به شش باتری نیاز داشته باشد.

آدرس یابی:

وقتی یک زن در حال رانندگی احساس میکند که راه را گم کرده، کنار یک فروشگاه توقف کرده و از کسی که وارد است آدرس صحیح را میپرسد. مردان این را به نشانه ضعف میدانند. آنها هرگز برای پرسیدن آدرس نمی ایستند و به مدت دو ساعت به دور خودشان میچرخند و چیزهایی شبیه این میگویند: "فکر کنم یه راه بهتر پیدا کردم،" و "میدونم که باید همین نزدیکی باشه، اون مغازه طلا فروشی رو میشناسم."


پذیرش اشتباه:

زنان بعضی اوقات قبول میکنند که اشتباه کردند. آخرین مردی که اشتباهش را پذیرفته 25 قرن پیش از دنیا رفته است.
گربه

زنان عاشق گربه هستند. مردان میگویند گربه ها را دوست دارند، اما در نبود زنان با لگد آنها را به بیرون پرتاب میکنند.


آینه

مردها خودبین و مغرور هستند، آنها خودشان را در آینه چک میکنند. زنان بامزه اند، آنها تصویر خود را در هر سطح صیقلی بازدید میکنند -- آینه، قاشق، پنجره های فروشگاه، برشته کننده ها، سر طاس آقای...

دست خط:

مردها زیاد به دکوراسیون دست خطشان اهمیت نمیدهند. آنها از روش "خرچنگ قورباغه" استفاده میکنند. زنان از قلم های خوشبو و رنگارنگ استفاده کرده و به "ی" ها و "ن" ها قوس زیبایی میدهند. خواندن متنی که توسط یک زن نوشته شده، رنجی شاهانه است. حتی وقتی می خواهد ترکتان کند، در انتهای یادداشت یک شکلک در انتها آن میکشد.


حمام:

یک مرد حداکثر 6 قلم جنس در حمام خود داد - مسواک، خمیر دندان، خمیر اصلاح، خود تراش، یک قالب صابون و یک حوله. در حمام متعلق به یک زن معمولی بطور متوسط 437 قلم جنس وجود دارد. یک مرد قادر نخواهد بود اغلب این اقلام را شناسایی کند.


خواروبار:

یک زن لیستی از جنسهای مورد نیازش را تهیه نموده و برای خریدن آنها به فروشگاه میرود. یک مرد آنقدر صبر میکند تا محتویات یخچال ته بکشد و سیب زمینی ها جوانه بزنند. آنگاه بسراغ خرید میرود. او هر چیزی را که خوب بنظر برسر می خرد.

فرزند:

یک زن همه چیز را در مورد فرزندش می داند: قرارهای دکتر، مسابقات فوتبال، دوستان نزدیک و صمیمی، قرارهای رمانتیک، غذاهای مورد علاقه، اسرار، آرزوها و رویاها. یک مرد بطور سربسته و مبهم فقط میداند برخی افراد کم سن و سال هم در خانه زندگی میکنند.

عروسی:

هنگام یاد کردن از عروسی ها، زنان در مورد "مراسم جشن" صحبت میکنند، مردان درباره "میهمانی های دوران مجردی."

گل و گیاه:

یک زن از شوهرش میخواهد وقتی مسافرت است به گل ها آب دهد. مرد به گلها آب میدهد. زن پنج روز بعد به خانه ای پر از گلها و گیاهان پژمرده برمیگردد. کسی نمیداند چرا این اتفاق افتاده است.

موفقیت:

یــک مرد موفق کسی است که بیشتر از آنچه هـمــسرش خرج میکند درآمد داشته باشد. یک زن موفق کسی است که بتواند چنین مردی را پیدا کند.

لباس شیک پوشیدن:

یک زن برای رفتن به خرید، آب دادن به گلهای باغچه، بیرون گذاشتن سطل زباله و گرفتن بسته پستی لباس شیک می پوشد. یک مرد فقط هنگام رفتن به عروسی و یا مراسم ترحیم لباس رسمی برتن میکند.

سبیل:

بعضی از مردان مانند هرکول پوآرو با سیبیل خوش تیپ میشوند. هیچ زنی وجود ندارد که با سبیل زیبا بنظر برسد.

آینده:

یـک زن تــا زمانیکه ازدواج نکرده نگران آینده است. یک مرد تا زمانیـکـه ازدواج نـــکرده هــــرگز نگران آینده نخواهد بود.

ازدواج:

یک زن به امید اینکه شوهرش تغییر کند با او ازدواج میکند،ولی تغییر نمیکند. یک مــرد به این امید با همسرش ازدواج میکند که تغییر نکند، ولی تغییر میکند.

شستن لباسها:

زنان هر چند روز یک بار لباسهایشان را میشویند. مردها تک تک لباس های موجود در کمد، حتی روپوش و اونیفرم جراحی هشت سال پیش خود را می پوشند و هنگامیکه لباس تمیزی باقی نماند، یک لباس کثیف بر تن نموده و کوه ایجاد شده از لباسهای چرک خود را با آژانس به خشک شویی منتقل میکنند.

بلوغ:

زنان بسیار سریعتر از مردان بالغ میشوند. اغلب دختران 17 ساله میتوانند مانند یک انسان بالغ رفتار کنند. اغلب پسران 17 ساله هنوز در عالم کودکانه بسر برده و رفتارهای ناپخته دارند. به همین دلیل است که اکثر دوستی های دوران دبیرستان به ندرت سرانجام پیدا میکنند.

بیرون رفتن:

وقتی مردی میگوید که برای بیرون رفتن حاضر است، یعنی برای بیرون رفتن حاضر است. وقتی زنی میگوید که برای بیرون رفتن حاضر است، یعنی 4 ساعت بعد آماده خواهد بود.

تلفن:

مردان تلفن را به عنوان یک وسیله ارتباطی برای ارسال پیامهای کوتاه و ضروری به دیگران در نظر میگیرند. یک زن و دوستش می توانند به مدت دو هفته با هم باشند و بعد از جدا شدن و رسیدن به خانه، تلفن را برداشته و به مدت سه ساعت دیگر با هم شروع به صحبت کنند.

پول:

یک مرد 2000 هزار تومان برای یک جنس 1000 تومانی مورد نیازش می پردازد. یک زن 1000 تومان برای یک جنس 2000 تومانی که نیازی به آن ندارد می پردازد.


بگو مگوها:

حرف آخر را در جر و بحث ها زنان میزنند. هر چیزی که یک مرد بعد از آن بگوید، شروع یک بگو مگوی دیگر خواهد بود


 




[ پنجشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٧:٤٧ ‎ب.ظ ] [ ماندانا ]

سلام عزاداری هاتون قبول.

××××××××××××××××××

سورن:مامان من بزرگ شدم؟سوال

من:آره مامان جونقلب

پس می تونم تنهایی برم حمام

من:تنهایی که نه بابا یک کوچولو میاد کمکت

سورن:باشه اما اول بزار من یه کم آب بازی کنم هر وقت گفتم بیاد

*********

من:سورن بابا بیاد مامان

سورن:نه هنوز زوده

*******

سورن وان رو پر آب کرده اما حمام بوی جرمگیر میداد.

من:سورن به چیزی که دست نزدی؟سوال

سورن:نه فقط یک کم از این (اشاره به جرمگیر )ریختم توی وان تاحالا با این من رو نشستین فکر کنم خیلی تمیز بشمخیال باطل

من:جیغ بنفش...........عصبانی

 سورن:خوب یک کم فکر کن ،تا حالا از وقتی من رو خریدی از صفر سالگیم تا حالا بهم گفته بودی با این خودم رو نشورم   متفکر 

*******

البته خدا رو شکر سورن از آب داخل وان استفاده نکرده بود .

[ چهارشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۳:٢۱ ‎ب.ظ ] [ ماندانا ]

امشب دل سنگ کوچه ها میگرید

 یک شهر،خموش وبیصدا میگرید

تشییع جنازه غریب زهراست

 تابوت بحال مرتضی میگرید

 

[ سه‌شنبه ٥ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٢:٥۳ ‎ب.ظ ] [ ماندانا ]

 

اولین زن هنرپیشه سینما صدیقه سامی زاده معروف به روح انگیز (1376-1295) اهل بم از استان کرمان بود که در اولین فیلم ناطق فارسی بازی کرد (فیلم معروف دختر لر ـ و در نقش دختر لر)

اولین زن جراح پلاستیک:“دکتر هاسمیک هاراطونیان” در سال ۱۳۳۹ در این رشته فارغ التحصیل شد.

اولین زن داروساز:“اقدس غربی” و “اختر فردوس” اولین زنان دکتر داروساز ایرانی هستند که در سال ۱۳۱۶ وارد دانشگاه تهران شدند و در سال ۱۳۲۰ در این رشته فارغ التحصیل شدند…

اولین زن جراح ایرانی:“سکینه پری” متولد ۱۲۸۱-۱۳۰۷ در روسیه دیپلم دکتری گرفت و ۱۳۱۴ با اجازه نامه ی پزشکی خود را دریافت کرد.

اولین زن داروساز:“اقدس غربی” و “اختر فردوس” اولین زنان دکتر داروساز ایرانی هستند که در سال ۱۳۱۶ وارد دانشگاه تهران شدند و در سال ۱۳۲۰ در این رشته فارغ التحصیل شدند.

اولین زن وکیل دادگستری:“یکاترینا سعیدخوانیان” متولد۱۲۷۸ اولین زن ایرانی که پس از تحصیل در رشته قضایی در روسیه به سال ۱۳۲۷ در تهران پروانه وکالت گرفت و به کار پرداخت.

اولین زن تاجر ایرانی: “مهین افشار” در سال ۱۳۳۶ موفق به دریافت کارت بازرگانی شد.

اولین زن سرتیب ایرانی:“مرضیه ارفعی” در سال ۱۳۱۲ با درجه هم ردیف سروانی در ارتش مشغول خدمت شد و در سال ۱۳۳۸ به عنوان اولین زن به درجه سرتیپی رسید.

اولین زن روزنامه نگار:“صدیقه دولت” در اصفهان به سال ۱۲۹۷ مجله” جمعیت نسوان وطن خواه” و مجله ” زبان زنان” را منتشر کرد.

اولین زن خلبان:“عفت تجارتی” در سال ۱۳۱۸ در ۲۲ سالگی برای اولین بار و به عنوان اولین زن در رشته خلبانی نام نویسی کرد و در همان سال اولین پرواز خود را با هواپیمای تایگرموس انجام داد.

اولین زن پرستار:“فاطمه توانایی” که در سال ۱۳۱۰ در آموزشگاه کوچک در شهر رشت نام نویسی کرد. او در سال ۱۳۱۴ در این رشته فارغ التحصیل شد.

اولین هنرمندان زن تاتر:اولین زنان که روی صحنه رفتند دو تن از زنان ارمنی به نام های ” وارتوتریان”و”سراکالندریان” بودند

اولین زن آوازه خوان:"قمرالملوک وزیری" که صفحه پر کرد و پس از او "ملوک ضرابی" بود.

اولین سفر نامه زنان را «زوجه میرزا خلیل» در سال ۱۱۰۴ به نظم سرود. او سفرنامه خود را از اصفهان به مکه و شام را به صورت مثنوس در ۱۳۰۰ بیت شعر سرود.

 اولین دخترانی که در مسابقات جهانی والیبال شرکت کردند؛ «ماری تیپ، مینافتحی، روحی پندنواز» بودندکه در سال ۱۳۳۷ وارد این مسابقات شدند.

فخری رستگار» در سال ۱۳۱۹ به عنوان اولین زن کارمند به مجلس شورای ملی پا گذاشت و کارشناس فنی کتابداری مجلس شد.


 اولین دختری که در ایران دست به اختراع و اکتشاف زد «حمیرا هوشمند» بود که مولاژ استخوان را در
۱۳۶6 اختراع نمود.

 اولین زن هواشناس «ژینوس نعمت» که به ریاست اداره تحقیقات و بررسی آن شبکه انتخاب شد.

 اولین مدرسه دخترانه در ایران در سال ۱۳۲۴ به نام «دوشیزگان» توسط «بی بی خانم وزیر اف» تاسیس شد.

[ یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ ] [ ماندانا ]

چون من وهمسرم به حلال بودن غذا خیلی مقید هستیم، سورن به مهد اسلامی که زیر نظر جمعیت مسلمانان چین هست ،می رود ، معمولا مهدهای اسلامی نزدیک مساجد هستند مهد سورن هم کنار مسجد هست.ما معمولا برای رفتن به مهد از در اصلی مسجد وارد شده و از در فرعی خارج میشیم. بیشتر والدین مسلمان هم خودشون رو ملزم می دونند که حتما از مسیر مسجد به مهد بروند(غیر مسلمانها هم فرزندانشون رو به مهد های اسلامی می فرستند). ساعت هشت صبح این مسجد پر از حس خوب بودن و زندگی هست .شلوغ و پر هیاهو.درچند سطح آموزش قرآن دارند و صدای تلاوت قرآن، توسط قرآن آموزان توی صحن مسجد پیچیده بعد هم که کلاس شان تمام میشه می روند توی صحن مسجد با هم تمرین می کنند .هر کسی هم که وارد مسجد میشه و حجاب داره بهش سلام می کنند و با لهجه ی چینی میگن :سلام علیکم .

اطراف مسجد هم رستوران اسلامی ،گوشت و مرغ حلال ،مواد غذایی و شیرینی فروشی های حلال،روسری و مقنعه فروشی ،مغازه های که تسبیح و سجاده و... دارند، هست.

عیدهای فطر و قربان خیلی با شکوه برگزار میشه و من همیشه سعی می کنم اگر برنامه و مراسمی توی مسجد برگزارشد برم. مخصوصا عید قربان امسال من تابحال نمازعید قربان نخوانده بودم اما امسال توی هوای سرد زمستان توی صحن مسجد عجیب برایم لذت بخش بود.

پ.ن1: اسلام از ایران به چین رفته برای همین مسلمانهای چین ایرانی ها رو خیلی دوست دارند .

پ .ن 2:خیلی از زنهای مسلمان چینی حجاب دارند.

[ جمعه ۱ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ ] [ ماندانا ]
آقای من : تو در نهایتی خواهی آمد که حد تابع دنیا نیست.تو در کنجی از جغرافیای زمین طلوع خواهی کرد که جواب نهایی تمام معادلات زمین است.


آقای من : بیا که اوضاع معکوس شده است.منحنی ارزشها نزولی اکید است. نمودار حرکت ما انسانها پر از اکسترمم شده است.


سرور من : روز هفتم هفته که دلم مشتق شده است،اشتیاق دیدار تو را با دعای ندبه در هم می آمیزم و با تو به زمزمه می نشینم. زمزمه ای که واحدهای آن کم است ولی تو آن را می شنوی.


آقا جان: تمام سوالات ذهنم را به صورت دستگاه های چند معادله و چند مجهولی در آورده ام و برای جوابهای آن راهی جز مبهم بودن نیافته ام.
هر چه به مشتاقان و منتظران تو می نگرم در معادله زندگی هیچ کدام در دنیای حقیقی ریشه ای ندارند مگر در دنیای مختلط فریب و دروغ.


سرور خوبم: با خود عهدمی بندم ،مهر و محبت تو را با نوشتن نام زیبایت بر مقدمه تمام ترسیم شده تدریسم تقسیم کنم و هزار بار بر این سطر نام تو را در ذکر تمام خوبیهایت ضرب کنم و با دل منتظرم جمع ببندم.
مولای من: سری به سریها و دنباله های منتظرانت بزنیم که سیگمای تمام آنها به ٣١٣ تن می رسد ،چه فاجعه ای است این دنیا ،مگر اوضاع قرینه شود یا محور زندگیها انتقال یابد تا زمینه آمدنت در مختصات دنیا فراهم شود.زمانی که با خود می اندیشم که کدام رابطه و ضابطه باعث خواهد شد بین من و شما زوج مرتب شکل گیرد دیدم و درک کردم که به راستی شرط برقراری این است که اگر مولفه ی اول یکرنگ و صمیمی بود مولفه دوم هم یکرنگ و صمیمی باشد.
اینجا وقتی دلم می گیرد انتظار تو را مدلسازی می کنم .تمام ابعاد ایمانم را در حکم ذره می بینم و آنچه به من آرامش می دهد این است که به هندسه عبادت روی آورم و در مستطیل سجاده سر بر دایره مهر تو گذارم و از خدای تو مهرت را طلب کنم.
باور کن در کلاس درسم بارها گفته ام ،دانش آموز عزیز در فضای نمونه ی زندگی انسانها پیشامدی بنویسید که تعداد منتظران شما رقم بزند .به امید آنکه در بررسی احتمال ظهورت عددی نزدیک به یک ببینم.بارها گفته ام همنهشتی انسان و ایمان وقتی برقرار است که ایمان بین تمام انسانها برقرارباشد و باقیمانده ربا و کذب نیاورد.


اما…. میدانم و خوب میدانم،
تو روزی خواهی آمد که تصاعد خوبیها برقرار باشد،که ارتفاع عدالت بر قاعده دنیا قابل ترسیم باشد،که مساحت دنیا فضای پیوسته خوبیها باشد،
که از جمکران تا وادی سهله خط مستقیم عشق باشد،که انتظار و اشتیاق تنها مجهول مساله انسانها باشد. *به امید طلوع آقا در بیکران دنیا*


[ جمعه ۱ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ ] [ ماندانا ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
امکانات وب

ایران رمان