زندگی پشت دیواربزرگ...
سلام خوش آمدید.من ماندانا هستم ساکن چین.در اینجا از خودم، پسرم،چین و مردمانش و هر مطلبی که بنظرم زیبا و جالب باشد خواهم نوشت.
نويسندگان
لینک دوستان

سلام عزاداری هاتون قبول.

××××××××××××××××××

سورن:مامان من بزرگ شدم؟سوال

من:آره مامان جونقلب

پس می تونم تنهایی برم حمام

من:تنهایی که نه بابا یک کوچولو میاد کمکت

سورن:باشه اما اول بزار من یه کم آب بازی کنم هر وقت گفتم بیاد

*********

من:سورن بابا بیاد مامان

سورن:نه هنوز زوده

*******

سورن وان رو پر آب کرده اما حمام بوی جرمگیر میداد.

من:سورن به چیزی که دست نزدی؟سوال

سورن:نه فقط یک کم از این (اشاره به جرمگیر )ریختم توی وان تاحالا با این من رو نشستین فکر کنم خیلی تمیز بشمخیال باطل

من:جیغ بنفش...........عصبانی

 سورن:خوب یک کم فکر کن ،تا حالا از وقتی من رو خریدی از صفر سالگیم تا حالا بهم گفته بودی با این خودم رو نشورم   متفکر 

*******

البته خدا رو شکر سورن از آب داخل وان استفاده نکرده بود .

[ چهارشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۳:٢۱ ‎ب.ظ ] [ ماندانا ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
امکانات وب

ایران رمان