زندگی پشت دیواربزرگ...
سلام خوش آمدید.من ماندانا هستم ساکن چین.در اینجا از خودم، پسرم،چین و مردمانش و هر مطلبی که بنظرم زیبا و جالب باشد خواهم نوشت.
نويسندگان
لینک دوستان

امروز ظهر بابام تماس گرفت و گفت عمه شدم بعدش هم داداشم و خواهرم تلفن کردند.به داداشم میگم بابا شدن خوبه چه حسی داری؟میگه نمی دونم همش فراموش می کنم بچه دارم.ایول به این بابا !نیشخند

راستش خودم هم نمی دونم عمه شدن چه جوری خوبه بده...سوال

دختر خواهرم ،هم که به دنیا اومد من ایران نبودم .نه ماهه بود که دیدمش اولش فکر می کردم زیاد دوستش نداشته باشم اما الان نفسم . هر دفعه که میرم ایران یک چمدون فقط برای اون سوغات میبرم مخصوصا که خیلی شیرین زبونه وقتی میگه خاله دلم براش ضعف میره.ماچ

با زن داداشم هم بعدازظهری صحبت کردم و بهش تبریک گفتم .قلب

شاید تا آخر تیر ماه برم ایران و دخمل داداشم رو ببینم.هورا

 

[ جمعه ۸ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٤:۳٠ ‎ب.ظ ] [ ماندانا ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
امکانات وب

ایران رمان