زندگی پشت دیواربزرگ...
سلام خوش آمدید.من ماندانا هستم ساکن چین.در اینجا از خودم، پسرم،چین و مردمانش و هر مطلبی که بنظرم زیبا و جالب باشد خواهم نوشت.
نويسندگان
لینک دوستان

کاش به زمانی برمیگشتیم که بزرگترین غم زندگیمان شکستن نوک مدادمان بود!!!

برای همه ی هم نسل هایم....


یادتونه چادر مشکی مامان ها رو سر میکردیم، میرفتیم زورو بازی...

یادتونه  زنگ آخر کیفامونو مینداختیم رو دوشمون تا اول نفری باشیم که از کلاس میریم بیرون

خبری از بازی بچه های کوچه نیست.وسط بازی ،هفت سنگ، اسم و فامیل :میوه:ریواس.غذا:ریواس پلو،.شغل :ریواس فروش.

یادتونه سه نفری تو نیمکت مینشستیم، موقع املا نفر وسط میرفت زیر میز

اسکناس های 10 و20 تومنی رو یادتونه؟چقدر چیز میشد باهاشون خرید!

آخر تکنولوژی اون زمان فوتبال دستی بود...

تزیین کلاس ها و برنامه های دهه فجر رو یادتونه:بوی گل وسوسن ویاسمن آید...

برگه های امتحانی دو لایه با سربرگ آبی رو یادتونه؟مداد توسن، تراش شمشیر نشان، دفتر های کاهی...

مث بچه های الان نبودیم واسه نوشتن مشقامون ماشین و لبتاپ بخوایم.با یه کارت صد آفرین کلی حال میکردیم...

آی کیو سان، ملوان زبل، گلنار، میتی کومان، زی زی گلو، کلاه قرمزی و آقای رارنده...

خانواده آقای هاشمی می خواستن از نیشابور برن کازرون. رو یادتونه؟

کو کب خانم، ریزعلی فداکار، پتروس، راستی تصمیم کبری چی بود؟ ما که نفهمیدیم

خط فاصله هارو با مداد قرمز مینوشتیم.مداد قرمز رو زبون میزدیم تا پررنگ تر بنویسه...

دو قلوها ،.فوتبالیست ها:کاکرو،.واکاشی زوما، ایشی، آخ سوباسا ، که ما دخترا عاشقش بودیم و دوس داشتیم باهاش ازدواج کنیم!!

آزمایش جوانه زدن پیازو انجام میدادیم فکر میکردیم دانشمند شدیم...

بستنی میهن یادتونه ؟میگفت:مامان جون بستنیش خوشمزه تره

؟بچه های کوه آلپ رو یادتونه؟لوسین ودنی...وقتی دنی پاش شکست چقدر گریه کردیم...

دوست داشتیم مبصر کلاس باشیم تا سر صف پای بچه ها رو جفت کنیم یا بریم از دفتر گچ بیاریم:گچ های استوانه ای سفید و قرمز وآبی...

یادتونه توپ های پلاستیکی رو دو لایه میکردیم تا زود سوراخ نشه؟

یادتونه تلوزیون ها سیاه سفید بود؟کی فکرشو میکرد تلوزیون کنترل دار بشه؟

خبری ازجومونگ و مرد عنکبوتی و بتمن رو جلد دفترا نبود فقط یه جمله ساده:تعلیم و تعلم عبادت است...

عیدا بهم کارت پستال  کادو میدادیم روش مینوشتیم:نمک در نمکدان شوری ندارد دل من طاقت دوری ندارد..

.یادتونه هرکی تراش رومیزی داشت ،خیلی باکلاس بود؟

لیوان های تاشو رو یادتونه؟آدامس های چاپی خروس نشان، آلاسکا، بیسکویت مادر...

انار صددانه یاقوت دسته به دسته.باز آمد بوی ماه مدرسه بوی بازی های راه مدرسه.من یار مهربانم، دانا و خوش بیانم، عباس یمینی شریف

یادتونه مچ دستمونو گاز میگرفتیم جای اون ساعت میکشیدیم، مامانا واسه دلخوشی ما میپرسیدن ساعت چنده  از خوشحالی ذوق مرگ میشدیم...

روزه های کله گنجشکی رو یادتونه ؟ باز از مسجد شهر صوت قران آید با نسیم سحری عطر ایمان آید...

یادش بخیر اون روزگار

اون روزگار پر ز شور

اون دلای پر از غرور

بازی ما با آب و گل خنده ما از ته دل

تو خونه ی مادر بزرگ ،کنار اون حوض بزرگ

بهم دیگه قولی دادیم که دل به غصه ها ندیم

مثل بزرگا بد نشیم،برای هم یه سد نشیم

از اون همه قول وقرار،هیچی نمونده  یادگار

بزرگا تقصیر ندارن

این روزگاره روزگار...

 

 

 

[ شنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۸:۱۱ ‎ب.ظ ] [ ماندانا ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
امکانات وب

ایران رمان