زندگی پشت دیواربزرگ...
سلام خوش آمدید.من ماندانا هستم ساکن چین.در اینجا از خودم، پسرم،چین و مردمانش و هر مطلبی که بنظرم زیبا و جالب باشد خواهم نوشت.
نويسندگان
لینک دوستان

 

 ساعت دو بعدازظهر به وقت چین ،هواپیما پس از نه ساعت پرواز، در فرودگاه پکن

نشست. (چین 4:30 +ساعت با ایران اختلاف ساعت دارد.)

فرودگاه بسیار شلوغی بود ( قبل از المپیک پکن بود و هنوز فرودگاه بزرگ پکن افتتاح

نشده بود.) چقدر از این فرودگاه بدم آمد انگار از زمین آدم می جوشید همه هم شبیه به همتعجب

 چون سورنا (پسرم) بی تابی می کرد خودم هم خسته ،همسرم برای تحویل بار رفته

بود. می ترسیدم گم بشم پر از دلهره و استرس...تا چشمم به همسرم افتاد انگار دنیا

رو بهم دادن با اینکه زیاد هم ازم دور نبودنیشخند

[ پنجشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ٦:٤٥ ‎ب.ظ ] [ ماندانا ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
امکانات وب

ایران رمان