تعطیلات -1

سلام.روز معلم هم با تاخیر بر همه ی معلم های عزیزمبارک البته دیروز روز کارگر هم بود این روز هم بر تمامی کارگران زحمت کش مبارک.

اینجا دیروز به مناسبت روز کارگر تعطیل بود و چون دوشنبه بین دو تعطیلی بود ملت شنبه رو سر کار و مدرسه و...رفتند بجاش دوشنبه رو تعطیل بودند سورنا هم سه روز تعطیل بود یکشنبه،دوشنبه،سه شنبه.

کلی برای خودش برنامه ریزی کرده بود و دائم روزها رو می شمرد فکر می کرد اگه حسابش از دستش در بره من سرش رو کلاه میزارم و می برمش مهد.من و همسرم در این سه روز بارها به روح و روان کسی که مهد رو اختراع کرده بود درود وسلام فرستادیم. سورن که خانه است عملا من کاری جز انجام خرده فرمایشات ایشان ندارم و از همه بدتر با صدای بلند فیلم می بیند و کسی هم حق نداره از جلوی تلویزیون رد بشه تا بقول خودش همه ی فیلم رو بتونه ببینه.بعد از ظهر ها هم یک بطری آب می کرد و می رفت توی محوطه ساختمان تا درخت ها رو آب بده شاید بیست بار رفت و آمد وبطریش رو آب می کرد هر چی هم می گفتم پسرم مسئولش خودش درختها رو آب میده می گفت:نه مامان اینقدر تشنه بودند تا بهشون آب میدادم اینقدر تند آبا رو می خوردند کاری کرده بود که فکر می کنم تمام مجتمع به عقل سورن شک کرده بودند.

یکشنبه یکی از دوستای چینی مون دعوتمون کرده بود البته ما با این خانواده زیاد رفت و آمد داریم اما هیچ وقت خونه شون نمی رفتیم همیشه ما رو رستوران دعوت می کردند یا قرار میزاشتیم با هم بیرون می رفتیم اما یکشنبه قراربود بریم خونشون و از اونجا که سورن خیلی دوست شون داره خیلی خوشحال بود و همش می گفت مامان خونه شون چه شکلیه ؟امروز باز بهم چی میده؟(چینی ها خیلی بچه ها رو دوست دارند مخصوصا اگه خودشون بچه نداشته باشند و معمولا اگر جایی میرند که صاحب خونه بچه داشته باشه حتما براش یک کادویی،خوراکی ،چیزی می برند و سورنا هم خیلی بد عادت شده هر کی میاد خونه مون توقع داره براش یک چیزی بیاره ).

وقتی رفتیم توی خونه آنقدر بهم ریخته و نامرتب بود که آدم شاخ در میاورد البته چینی ها خونه های نا مرتبی دارند اما این یکی دیگه شاهکار بود . می رفت و میومد می گفت امروز نخوابیدم داشتم خونه رو مرتب می کردم و شوهرش هم نگاه قدر شناسانه ای به همسرش می کرد.اینقدر دوست داشتم از خونه شون عکس می گرفتم . خدا رو شکر برای شام رفتیم بیرون نیشخند

توی راه برگشت،سورن:مامان دیدی چقدر نا مرتب بودند من خیلی مواظب بودم پام به وسایل وسط اتاق شون گیر نکنه اگه اونا می ریخت ما نمی تونستیم از خونه شون بیرون بیام باید مرد عنکبوتی میومد نجات مون میداد.

/ 12 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سعیدوآمنه

من هم روز معلم و روز کارگر رو تبریک میگم. همه جا تعطیل بود جز ایران.

سعیدوآمنه

چه بچه ی با مزه ای داری حالا چیزی هم دادن بهش؟

zarin

ایول به شوهرش ولی آدما تو خونه های نامرتب راحت ترن ها

سعیدوآمنه

گر همواره مانند گذشته بينديشيد، هميشه همان چيزهايي را به‌دست مي‌آوريد كه تا بحال كسب كرده‌ايد

یک عدد خانومی

یعنی عاششششششششششششق سورن هستم هر دفعه که از سورن تعریف میکنی من اینور دل و روده ام میاد تو حلقم از بس که میخندم [قهقهه] خییییییییییییلی دلم میخواد ببینمش. از طرف من ببوسدش[ماچ] این دیالوگاش خیلی برام جالبه؛ مثلا درختا تند تند آب میخوردن یا قضیه خونه چینی ها و مرد عنکبوتی[قهقهه] خییییییییییییییییییلی عزیزی سورن[قلب]

بربادرفته

آخی چقدر شیطونه این سورن . نازی . چند سالشه؟

یک خانم

بهشون نمیاد شلخته باشن...[سوال]

زهرا

با چینی ها به چه زبونی حرف می زنی؟

تنها

عزیزم نمیدونستم معلمی پس: روزت مبارک دوست منم از تمیزی چینی ها خیلی تعریف میکرد[چشمک]