این روزها...

سلامی چو بوی خوش آشنایی ماچ

جمعه آخرین روز مهد سورنا بود و جشن فارغ التحصیلی برای بچه ها برگزار شد .بچه ها و معلم ها مثل ابر بهار گریه می کردند همچنین بچم سورن گریه اصلا فکر نمی کرد سورنا گریه کنه تعجب اونقدر غم انگیز و پر اشک و آه بود که اشک من هم در اومد معلم ها که اصلا نمی تونستند حرف بزنند و با گریه برای بچه ها و خانواده هاشون مراسم خداحافظی رو بجا می آوردندناراحت انشالله عکس هاشو بعدا میزارم .

انشالله تا 5 مرداد هم میایم ایران نیشخند این چند روز هم مشغول خرید و بازار چشمک

تا بعد یا علی

/ 27 نظر / 40 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سعيدوآمنه

سلام ممنونم كه اومدين پيش ما. خوشحالمون كردين.

یک عدد خانومی

تو کجایی آخه؟؟؟ [گریه] مدیونی اگه فک کنی ما هم دل داریم و این دلمون تنگ هم میشه [ناراحت]

یک عدد خانومی

ای وای تو کجایی دختر؟؟؟ هنوزم داری خرید میکنی؟ چه خبره؟ کوتاه بیا!!! بازار چینو آباد کردی که [ابرو] از قدیم گفتن زن نباس زیاد تو بازار بچرخه خوبیت نداره [نیشخند] کی به کی میگه؟ منی که خودم کرم بازار دارم [خوشمزه]

یک عدد خانومی

آیا خبر داری که در فکر خرخره ات هستم؟ [منتظر] دلیلشم خوووووووووب می دونی!

fahime

ماندانا جون کجایی فدات شم.خوش بگذره

یک عدد خانومی

دوستم دیشب تو اخبار شنیدم که چین، سیل و طوفان اومده! تو هم که چند روزه خبری ازت نیست نگران شدم! همتون خوبید؟ سورنا خوبه؟ بدجور نگرانتم ولی امیدوارم خدا خودش نگهدار و حافظتون باشه [فرشته]

فرنوش

دو روز دیگه پنجم مرداده ایشا... بهت خوش بگذره گلم راستی چه کاری بود اینهمه از اونجا خرید کردی، اینجا همش لوازم چینیه[ماچ]

کشکول ادب

با سلام و عرض خیر مقدم، طبق روال پنج شنبه ها به روزیم.

مامان محمد صادق(زهرا)

رسیدن به خیر عزیزم![گل] ایرانی دیگه؟؟[چشمک] یه سلام گررررررم از همین ایران خودمون به دوست خوبم![ماچ]

یک عدد خانومی

خوبی رفیق؟ سالمی؟؟؟؟؟ یه خبری از خودت بده خو! من که دِقیدم [افسوس]