تعطیلات -2

دوشنبه: از اونجایی که سورن مدتیه هوس شنا کرده بود اما بچم شنا بلد نیست قرار شد برای آموزش شنا ثبت نامش کنیماز صبح زود بیدار شده بود و من و باباش رو صدا می کرد بیدار شین دیر شده(سورن عادت کرده صبحا زود از خواب پا میشه و این برای یک روز تعطیل که آدم دلش میخاد تا ظهر بخوابه خیلی بدهعصبانی)یکی هم نبود بهش بگه این موقعه صبح کله و پاچه ای هم باز نیست چه برسه به استخر

همسرم تماس گرفت و گفتند 12 به بعد برای ثبت نام بیاین.وقتی رسیدم من واقعا منصرف شدم بس که راهش دور بود و شروع کردم به گول زدن سورنشیطان(چون همسرم خیلی گرفتاره و سرش شلوغه من باید سورن رو ببرم )گفتم :سورن بیا امروز رو برو یک کم آب بازی بکن ما میخایم بریم ایران کلاست نصفه می مونه رفتیم ایران مثل پارسال با بابایی و دایی برو شنا و....اما سورن اصلا گوش نمی داد چه برسه که قبول کنه .از فردا هم کلاسش شروع میشه خودم هم دوست داشتم برم کلاس گفتم من که این مسیر رو میخام برم حداقل خودمم هم استفاده کنم که متاسفانه مربی اش مردهعینک

سه شنبه : به سورن قول داده بودیم بریمش سینما .من همسر بهم تعارف می کردیم تو ببرش نه تو ببرش بالاخره توافق کردیم سه نفری بریم.من که فقط چیپس و هله و هوله خوردم همیشه چیپس خوردن توی سینما رو از فیلم دیدن بیشتر دوست دارمنیشخند آقای همسر هم چشم هاشو بسته تا شاید خوابش ببره.سورن هم عینکش رو برداشته بود و بدون عینک فیلم رو می دید(فیلمش چند بعدی بود)می گفت اینجوری بهتره

بیست دقیقه ازفیلم رفت آقای همسر گفت حوصلم سر رفت من می رم .آقای همسر که رفت گفتم اینقدر پول دادم خوب حالا یک کم تماشا کنم شاید خوب باشه اما اصلا قشنگ نبود سورن هم دیگه فیلم تماشا نمی کرد و برای خودش شعر می خوند .

من:سورن اومدیم سینما فیلم ببینی نه آواز بخونی؟

من و سورن هم نصفه های فیلم اومدیم بیرون اما هنوز هم دلم برای پولی که برای این فیلم دادیم می سوزهناراحت

/ 8 نظر / 14 بازدید
یک عدد خانومی

عجب سینمایی رفتین!!!!!!!!![خرخون] خب چرا اینهمه پول بیخودی دادین؟ اول یکی تون میرفت داخل اگه خوب بود بقیه رو صدا میکرد[قهقهه] والا[نیشخند] من هنوزم موندم شما چطور زبون چینی ها رو میفهمین[کلافه] راستی آپم

ته مانده حرف های دلم (فاطیما)

وای من خیلی وقته دلم میخواد برم شنا هی تنبلی میکنم دوره مقدماتیشو رفتم دیگه ادامه ندادم از تابستون باید برم مجددا ماشالله این سورنا چقدر بانمکه خدا حفظش کنه راستی شما چند سالتونه ماندانا جون؟

یک خانم

خب چرا به عنوانش دقت نکردین؟[لبخند] میرفتید یک فیلم با حال و خنده دار.[نیشخند]

مهرشین

منم شمارو لینک کردم دوست جونم راستی شما کجا هستین؟؟؟میتونم بپرسم چنذد سالتونه؟؟

تنها

امان از این بچه ها. تا خودشون تجربه نکنند فایده نداره . دخترک من هم با خاله و داداشیش رفت سینما چند بعدی . از ترس فیلم مدام گریه میکرده. بهش گفتم عینکت رو بر میداشتی راحت استراحت میکردی میگه خاله گفته بود بدون عینک چشمت خراب میشه[نگران]حالا دیگه اسم سینما رو هم نمیاره[نیشخند]

سیب کال

دیگ سینماش چینی بوده.گولت زدن عزیزم[ابرو]

سعیدوآمنه

عجب روزی بوده اون روز....... میخوابیدین بهتر نبود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟