فرودگاه قطر

 

مسافر وقت رفتن خداحافظ بگو

 

تو کوله بار عشقی،سفر تا راه دور

 

می مونه کنج سینه هوای انتظار

 

می خونم شعر رفتن تا بر گردی بهار

 

ساعت 6:30 هواپیما در فرودگاه قطر نشست . زمانیکه از پله های پایین آمدم دیدم ملت همه کشف حجاب کرده بودندتعجب

قبل از هر کاری با مامانم تماس گرفتم بغضم رو فرو دادم و خیلی کوتاه صحبت کردم اما صدایم مثل صدای مامان پر از غصه و دلواپسی بوددل شکسته

فرودگاه قطر ، فرودگاه بسیار بزرگ و زیبایی هست . تا ساعت یک نیمه شب که پرواز بعدی بود زمان بسیاری باقی مانده بود برای همین سرگرم تماشای فروشگاه های زیبا و شیک فرودگاه شدیم عینک با خانواده ایرانی که برای یک ماموریت دو ساله به یکی از کشورهای آفریقایی رفته بودند، و حالا داشتند به ایران باز می گشتند آشنا شدیم .از اینکه داشتند بر می گشتند حیلی ناراحت بودند اما من در دلم آرزو می کردم ای کاش جای آنها بودم...

ساعت دوازده برای سوار شدن به هواپیما وارد گیت شدیم

آنقدر خسته بودم که توی هواپیما خیلی زود خوابم بردخواب

 

 

/ 3 نظر / 12 بازدید
fateme

سلام دوست عزیز وبلاگ زیبایی داری اگه دوست داشتی به وبلاگ من هم سری بزن برام پیام بزار کاش میشد هیچ کس تنها نبود کاش میشد دیدنت رویا نبود گفته بودی با تو می مانم ولی... رفتی و گفتی و اینجا جا نبود سالیان سال تنها مانده ام شاید این رفتن سزای من نبود من دعا کردم برای بازگشت دست های تو ولی بالا نبود باز هم گفتی که فردا میرسی کاش روز دیدنت فردا نبود

تنها

مادر همیشه دلواپس کوه غم صبور....و در عین حال آرام دوستت دارم مادر

نگارین(عروس دلشکسته)

من تا حالا از خانوادم دور نشدم............اما احساس اینکه تو غربت باشم داره دیونم میکنه میفهممت عزیز